بسمه تعالی تجلیل خبرنگاران مکزیک از سفیر ایران انجمن خبرنگاران متحد برای حرمت قلم در مکزیک امروز طی مراسمی با حضور صد تن از خبرنگاران از دکتر محمد حسن قدیری ابیانه سفیر جمهوری اسلامی ایران در مکزیک تجلیل نمودند. رئیس این انجمن طی یک سخنرانی با اشاره به ارتباط گسترده سفیر کشورمان با رسانه های گروهی و تلاش گسترده و ارتباط صمیمی با خبرنگاران، وی را در این رابطه بسیار موفق ارزیابی نموده و دسترسی آسان خبرنگارن به وی و طرح مطالب با استحکام و منطق قوی را از ویژگی های وی بر شمرد. یکی دیگر از مسئولین این انجمن نیز با اشاره به اینکه این اولین بار از زمان تشکیل این انجمن است که از یک سفیر خارجی تجلیل به عمل می آید به فرمایش حضرت امام خمینی (ره) اشاره کرد که فرموده بودند که اهل قلم نه تنها برای آنچه می نویسند بلکه بابت آنچه نمی نویسند نیز مسئول می باشند. در این مراسم که در ایالت مکزیکبرپزار شد، شهردار، نمایندگانی از شورای شهر، نمایندگان احزاب، تشکل های مختلف غیر دولتی و خبرنگاری و نیزنمایندگانی از سوی فرماندار ایالت بلاکروز حضور داشته و مراتب تقدیر و تشکر خویش را از فعالیت های رسانه های سفیر کشورمان در مکزیک اعلام داشتند. محمد حسن قدیری ابیانه سفیر کشورمان در مکزیک در سخنرانی خویش ضمن قدردانی و تشکر از انجمن خبرنگاران مورد اشاره، با اشاره به فرمایش پیامبر گرامی اسلام (ص) که فرموده اند جوهر قلم عالم از خون شهید بالاتر است، ارزش کار خبرنگاری را بسیار بالا و قدرت اثرگزاری آنها را فراتر از قدرت ارتش ها دانستند و افزودند اگر قلم ها در راه بیان حقایق و دفاع از حق بیان شوند، جوهر قلم آنها بسیار ارزشمند است و اگر خود فروشی کنند این جوهر از هر زهری خطرناک تر است. وی گفت دفاع از آزادی بیان بخشی از مبارزات است که این آزادی در مقابل کسانی است که ممکن است برای حفظ قدرت نا مشروع خود بخواهند جلوی آزادی قلم را بگیرند، اما باید مراقب جنبه دیگری از توطئه قدرتمداران و سلطه گران نیز بود و آن این است که به اتکای قدرت مالی به راه اندازی رسانه های گروهی پرداخته و با تحریف اخبار در جهت تحمیق افکار عمومی تلاش می کنند و مردم را فریب می دهند و به قضاوتی که خود می خواهند می کشانند. وی به طور مثال به انعکاس اخبار تحریف شده ایران در رسانه های گروهی مکزیک اشاره کرد و اظهار داشت که منبع این اخبار ایالات متحده آمریکا و اسرائیل اند که در دشمنی با ملت ها شناخته شده هستند. قدیری ابیانه تاکید کرد که تحریف اخبار ایران نه تنها ظلمی به ایران بلکه نقض حقئق بشر است زیرا مخاطبین خبر را از حق دریافت اطلاعات صحیح محروم می سازد. سفیر کشورمان افزود درهای سفارت ایران بر روی خبرنگاران باز است و ما از هرگونه ارتباط با خبرنگاران و ارباب رسانه های گروهی استقبال کرده و آن را افتخاری برای خود می دانیم. در پایان مراسم تعداد زیادی از حضار از سفیر جهوری اسلامی ایران برای سخنرانی در شهرها و دانشگاهها و محافل مختلف دعوت کردند که مورد استقبال وی قرار گرفت. روابط عمومی سفارت جمهوری اسلامی اران در مکزیک
دیپلماسی مردمی | نوشته شده توسط ghadiri در AM 01:16 | نظرات خوانندگان ( 0 )
بسمه تعالی هویج سمی و تجارت آلوده ویلیام برنز معاون وزیر خارجه آمریکا در نشستی با دیپلماتهای رژیم صهیونیستی در واشنگتن گفت: گشلیش دفتر حقاظت منافع آمریکا در ایران به آمریکا این امکان را می دهد تا با مردم ارتباط برقرار کند و با اصلاح طلبان میانه رو گفتگو کند. روزنامه هاارتض چاپ اسرائیل نوشت این استراتژی، استراتژی هویج سمی شناخته می شود. ده سال قبل جرالد سگال مدير مطالعات انستيتو بين‏المللي استراتژيك لندن كه در هفته نامه آمريكايي نيوزويك در فروردين ماه 1377 منتشر شده است، عمق سياست غرب در قبال ايران را توضیح داد. وي گفت: ... غرب بايد به شيوه‏يي كه كمونيسم را مهار و آلوده كرد با ساير دشمنان خود عمل كند .... آلوده سازي، شيوه‏هاي فراواني دارد كه تجارت با دشمن و .... از راههاي اصلي آلوده‏سازي جوامع است.... اكنون نيز بايد يك استراتژي دوگانه مهار و آلوده‏سازي در دستور كار باشد... مهار كافي نيست و آلوده‏سازي مهمتر است. ... خوشبختانه آلوده‏سازي شيوه‏هاي فراواني دارد كه تجارت با دشمن (در كالاهاي غير استراتژيك) و .... از جمله آنهاست ... آری اگر آنها حرف از تجارت می زنند با هدف آلوده سازی آن را انجام می دهند و اگر گشایش دفتر حفاظت منافع خود در تهران را مطرح می کنند برای دخالت در امور داخلی ایران آن را می خواهند و اگر در کنار چماق و تهدید هویج را هم پیشنهاد می کنند، منظورشان هویج سمی است. اگر به ایران سیگار صادر می کنند به خاطر ضرری است که برای سلامت مردم ایران دارد و به قول مک کین نامزد جمهوری خواهان آمریکا برای کشتن مردم ایران است. جا دارد در مورد ماهیت دشمنان و منافقینی که مقام آمریکایی از آنها به عنوان اصلاح طلب یاد می کند به قرآن مراجعه گردد: گروهي از اهل كتاب آرزو مي‌كنند كاش شما را گمراه مي‌كردند، در صورتي كه جز خودشان (كسي) را گمراه نمي‌كنند و نمي‌فهمند. (آيات 69 تا 71 سوره آل عمران) اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، از غير خودتان، (دوست و) همراه مگيريد. (آنان) از هيچ نابكاري در حق شما كوتاهي نمي‌ورزند. آرزو دارند كه در رنج بيفتيد. دشمني از لحن و سخنشان آشكار است؛ و آنچه را در سينه‌هاشان نهان مي‌دارند، بزرگتر است. در حقيقت، ما نشانه‌ها(ي دشمني آنان) را براي شما بيان كرديم، اگر تعقل كنيد. هان، شما كساني هستيد كه آنان را دوست داريد، و (حال آنكه) آنان شما را دوست ندارند، و شما به همه كتابها(ي خدا) ايمان داريد، و چون با شما برخورد كنند، مي‌گويند: ايمان آورديم. و چون (با هم) خلوت كنند، از شدت خشم بر شما، سر انگشتان خود را مي‌گزند. بگو: به خشم خود بميريد كه خداوند به راز درون سينه‌ها داناست. اگر به شما خوشي رسد آنان را بد حال مي‌كند؛ و اگر به شما گزندي رسد بدان شاد مي‌شوند؛ و اگر صبر كنيد و پرهيزگاري نماييد، نيرنگشان هيچ زياني به شما نمي‌رساند؛ يقينا خداوند به آنچه مي‌كنند احاطه دارد. (آيه 118 تا 120 سوره آل عمران) آنها که به هویج آمریکا دلخوش کرده اند بیدار شوند و اگر بیدارند خود را به خواب نزنند. اگر آیات قرآن بر آنها تاثیر ندارد، به آنچه بر زبان دشمن جاری می شود دقت کنند و البته بدانند که همانطور که خدا فرموده است: دشمني از لحن و سخنشان آشكار است و البته آنچه را در سينه‌هاشان نهان مي‌دارند، بزرگتر است.
بين المللی | نوشته شده توسط ghadiri در PM 08:53 | نظرات خوانندگان ( 0 )
lettera di Edoardo Agnelli alla sorella Margherita Ora torno in Italia Margi, rientro a casa. Sono felice, ma anche un poco in tensione. Papà mi ha parlato, l'ultima volta che ci siamo sentiti, di alcuni lavori e di certi progetti dei quali, lo confesso, nel particolare ho capito ben poco. Oppure ho capito troppo bene e ora ho paura di aver inteso una canzone stonata. Insomma, Margherita, sto per cominciare a vivere come le regole della nostra famiglia impongono di fare. Sono certo di essere adeguato e all'altezza di questo compito. Ma so anche, perlomeno è una fastidiosa sensazione che mi punge l'anima come una spina delle splendide rose bianche del tuo giardino, che dovrò giocoforza scontrarmi con fatti e con persone distanti anni luci da me. Come da te, del resto. Tu l'hai sfangata di lusso. Sei la bimba di casa. E alle donne della nostra famiglia, lo sai bene anche tu, è concesso levitare. Anzi, meglio se lo fanno. Unica eccezione la zia Susanna. Ma lei è di ferro. Io sono il maschio e per me sarà tutto diverso. Dovrò farmi pietra. Per il senso e per il rispetto del dovere che in effetti porto dentro, si capisce. La vocazione, però, insinua altro tipo di scelte da quelle che, invece, sarò obbligato a fare. La laurea che ho raggiunto, per esempio, è pezzo di carta e basta. Giurisprudenza e Lettere antiche. Eserciterò mai. Papà, avvocato, ha mai fatto l'avvocato. Lo sai bene che la mia mente vola alto sopra le megalopoli industriali e, osservando con attenzione sotto, vede poco di buono e tantissimo da trasformare. Tu liberi te stessa con il pennello e con i colori a olio. E così ti salvi. Perlomeno, galleggi sopra la tempesta. Io debbo ancora trovare il mio angolo privatissimo, la mia camera di decompressione dove di tanto in tanto rifugiarmi per poter recuperare energie mentali. Vorrei, per questo, che papà mi stesse vicino per accompagnarmi lungo i primi passi del percorso che, immagino, sarà lungo e assai impegnativo. Mi auguro proprio che questo accada, anche se pensandoci provo un disagio simile alla paura. Vedremo, comunque. lo mi sento un leone, te lo garantisco. Però nella Savana, da solo, non ci sono mai stato e non so che cosa troverò anche se posso bene immaginarlo. Una guida sarà indispensabile almeno per i primi tempi. Papà mi ha dato appuntomento a Torino. Da lì, mi ha detto, andremo a Cap d'Antibes per imbarcarci sulla Caprice. La nostra barca. Non credo proprio che mamma verrà. Saremo soli lui ed io. Perlomeno noi della famiglia. Forse Luca (Montezemolo), con noi. Deve farci sapere. L'importante è che si riesca a stare un poco insieme io e nostro padre. Se non si annoia prima, come spesso gli capita, dovremmo far vela per una settimana intera sul mare della Costa Azzurra. Sarà una novità. Per parlare e per pro¬gettare, dunque, di tempo ne avremo. Dirò a lui ciò che ho detto, già mille volte, a te e vedrò come la prende. Credo proprio sia l'unica cosa sensata che io possa fare, in questo momento così delicato della mia vita. http://italian.irib.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=4816&Itemid=32
شهيد مهدي ادواردو آنيلي | نوشته شده توسط ghadiri در AM 01:22 | نظرات خوانندگان ( 0 )
Ghadiri Abyane ci parla del caso Edoardo Sabato - 15 Novembre 2008 Il 15 Novemre 2000, Edoardo Agnelli, musulmano sciita, l'unico erede maschio del proprietario dell'Azienda Fiat, Giovanni Agnelli venne assasinato per mano della lobby sionista in Italia. Per parlarne di più ci siamo rivolti al dott. Mohammad Hassan Ghadiri Abiane, ambasciatore della Repubblica Islamica dell'Iran in Messico. Come e quando ha conosciuto Edoardo Agnelli? Fu nell'anno 1980 che lo conobbi in seguito ad una mia intervista televisiva sulla questione dello spionaggio americano in Iran. Una settimana dopo quella trasmissione Edoardo ed io ci siamo incontrati. Come descriverebbe Edoardo? Quali delle sue caratteristiche lo rendevano speciale e lo facevano distinguere dagli altri? Io lo conobbi quando aveve poco più di 25 anni mentre già all'età di 20, cioè 5 anni prima, aveva conosciuto e scelto la fede islamica come la sua religione di vita. All'epoca lui studiava in una delle università americane. Divenne musulmano in seguito ad una lettura causale dei versetti del Nobile Corano. Le parole di Dio lo incuriosicono a tal punto che decide ad approfondire maggiormente la religione islamica. Lui divenne musulmano esclusivamente grazie alle parole Sacre del Corano. Devo dire che episodi simili succedono abbastanza frequentemente, anche perché l'Islam è la religione con più nuovi convertiti in tutto il mondo soprattutto nelle società occidentali. Cose che fanno di Edoardo Agnelli un musulmano convertito speciale erano le sue condizioni economiche e familiari. Lui proveniva da una famiglia molto benestante con un patrimonio di nome Azienda Fiat. Sua madre è ebrea. Il fatto che l'unico erede maschio della dinastia Agnelli si potesse dichiarare musulmano non poteva essere accettato dalla sua famiglia. Ciò significava andare contro tutte le caratteristiche sociali, religiosi e tradizionali della Famiglia Agnelli. Nel momento in cui la sua famiglia venne a conoscenza della sua conversione all'Islam, Edoardo venne messo sotto le più pesanti pressioni psicologiche e finanziarie fino al punto di privarlo da questo enorme patrimonio che ereditava. La vita e il patrimonio a cui Edoardo ha deciso di rinunciare fu così enorme che per la maggior parte della gente rimane solo come un sogno mai realizzabile. In realtà possiamo dire che Lui ha fatto una grandissima scelta tra la propria fede religiosa e tutte le ricchezze e le comodità materiali che si possano immaginare. Allora se consideriamo tutto questo benessere materiale oltre al suo forte attaccamento al credo islamico, l'ipotesi del suicidio si dimostra ancora di più inventato e e non realistico, non le pare? Certamente. Lei sa che per gli insegnamenti islamici il suicidarsi è un atto fortemente proibito e vietato, allora come si può credere che uno come Edoardo, così coraggioso e fedele ai principi religiosi, un giorno decida di suicidarsi nonostante l'Islam lo abbia vietato. Questo sotto ogni ragionamento logico è categoricamente inaccettabile. Oltre a questo elemento lui più di una volta aveva espresso il desiderio e la decisione di scgliere l'Iran per viverci. Lei come definisce la morte tragica di edoardo Agnelli? Io la definirei decisamente un martirio a tutti gli affetti. Edoardo fu assassinato proprio quando suo padre, il senatore Giovanni Agnelli era gravemente ammalato e i suoi famigliari più stretti di origini ebraica, quelli sionisti, si vedevano di fronte ad una situazione insicura e rischiosa. Loro temendo di perdere il potere della famiglia hanno deciso di farlo fuori per poi simulando il suicidio. Il fatto che Edoardo fosse diventato musulmano lo dimostrano molte immagini diffuse in tutto il mondo nelle quali vediamo la partecipazione di Edoardo Agnelli nella prima fila (nella foto, seduto a destra) della consueta Preghiera di venerdì a Tehran con l'imamato di Sommo leader Ayatollah Khamenei. Queste immagini rappresentano una prova indiscutibile della sua conversione all'Islam sciita. Devo dire inoltre che a sostenere che Edoardo Agnelli è stato martiriato non siamo solo noi, ma vi sono molti personaggi attendibili in Italia tra i ricercatori della verità che sono convinti che Edoardo è stato suicidato. La stessa verità è stata presentata da uno sceneggiatore italiano che ha scritto per la realizzazione di un film sul presunto suicidio e sul sicuro assassinio di Edoardo. L'altra faccia della moneta è proprio il suo lato finanziario e la grandissima quota di denaro che aspettava di diritto ad Edoardo. Questo oltre alle incompatibilità religiose e politiche di Edoardo con la sua famiglia costitusce un altro motivo per cui la parte sionista della sue stessa famiglia hanno deciso di assassinarlo. C'è un regista italiano che decise di realizzare un film sulla vita e sul misterioso morte dei Edoardo, ed si trova d'avanti a sè un altissimo muro di ostacoli che gli impedisce di raccontare come sono andate veramente le cose. Devo dire che il governo italiano normalmete per agevolare i registi italiani nella produzione dei film nazionali mette a loro disposizione degli aiuti economici importanti, mentre a questo regista tutti gli aiuti e contributi che gli aspettavano di diritto sono stati sospesi in modo da fargli bloccare l'uscita del film. Pertanto io invito tutti i produttori iraniani, soprattutto coloro che hanno finanziato la produzione del famoso documenterio sulla vita e sul martire Edoardi a collaborare con questo regista italiano. È stato scelto anche l'attore che dovrà coprire il ruolo di Shahid Edoardo che è un famoso attore americano, la sceneggiatura è stata già scritta ed io mi auguro al regista e al sceneggiatore di avere un grande successo mondiale e di trovare presto chi lo possa sostenere economicamente. Io spero tanto che queste persone possano far conoscere Edoardo per quello che era veramente al di là della propaganda masmediatica occidentale e di svelare il grande mistero dell'assassinio di Edoardo provando che la teoria prefatta del suicidio non è altro che una grandissima menzogna. I media di tutto il mondo hanno parlato di un Edoardo Agnelli sofferente dalla malattia depressiva presentandolo un tossicodipemdente. Alcuni analisti sono del parere che tutto ciò è servito per giustificare la privazione di Edoardo Agnelli dalla successione di suo padre il senatore Giovanni agnelli. Lei è d'accordo? Lei saprà che secondo la legge e la tradizione italiana doveva essere Edoardo a succedere il padre, ma siccome lui più volte aveva dichiarato la sua conversione all'Islam, un elemento che sicuramente faceva preoccupre molto membri della famiglia e dirigenti della Fiat, per la loro logica non poteva essere lui la guida futura dell'azienda, perciò dovevano metterlo fuori senza attirare le attenzioni alla vera ragione. A questo punto costretti a nascondere la verità hanno inventato la storia della sua tossicodipendenza e della sua depressione. Vigeva e vige a tutt'oggi un'incredibile censura masmediale in Italia sull'assassinio di Edoardo che non lascia filtrare neanche uno dei documenti inconfutabili che approvano a tutto campo la falsità dell'ipotesi del suicidio. Io da persona a lui molto vicina posso testimoniare fermamente che Edoardo non avrebbe mai consenso né provato l'uso proprio ma anche dei altri delle sostanza stupefacenti. Pertanto accusare lui di essere un povero depresso e tossicodipendente è una storia totalmente inventata e senza fondamento per coprire la vera natura della sua morte che fu un assassinio premeditato e voluto dalla lobby sionista italiana e purtroppo devo dire che la stampa, le reti radio televisive e tutti gli altri mezzi di comunicazione hanno favorite notevolmente a ingannare l'oppinione pubblica sulla personalità di Edoardo Agnelli e sulla sua morte volute. Ad ogni modo io penso che chi abbia la sete di verità la scoprirà ovunque essa si trovi. Come l'ultima domanda, come dobbiamo definire la vera personalità di Edoardo Agnelli? Edoardo Anelli in vero senso della parola era un illuminato da Dio e aveva percepito la vera grandezza dell'Islam. Lui dedicò tutta la vita a conoscere e a far conoscere i fondamenti della religione islamica e credeva fermamente che difendere i grandi principi umani come la giustizia, la libertà e la pace fosse un dovere primario di tutti musulmani e di tutti gli essere umani. Ineffetti Edoardo si è battutto fino all'ultimo per la sovranità di questi valori.Mi ricordo quando lui sentiva delle notizie del massacro del popolo palestinese non poteva rimanere indifferente, prendeva il telefono e chiamava tutti personaggi più importanti del mondo, a volte i capi di stato per chiedere un loro intervento a favore del popolo indifeso della Palestina e a fermare il genocidio in qualsiassi parte del mondo. Era questo è il vero volto di Edordo Agnelli. Io penso che vista la forte influenza dei sionisti all'interno della famiglia Agnelli bastavano loro per azzittire Edoardo e di toglierlo di mezzo. Mi pare doveroso ricordare Luca Gaetani, l'amico di Edoardo converito all'Islam anche lui che dopo aver viaggiato in Iran per consiglio di Edoardo scelse di diventare musulmano. Luca era figlio di un noto produttore del vino famoso come il Re del Vino che venne assassinato anche lui simulando il suicidio. Nonostante tutte le prove veramente schiaccianti portassero al suo assassinio anche lui venne presentato dai media italiani un uomo depresso che si isolava spesso e che si è suicidato gettandosi da un ponte. Io sono del parere che tutto ciò indubbiamente non può che far parte di una grande e organizzata scongiura anti islamica. Come l'ultima parola invito tutti fratelli e sorelle ad aprirsi il cuore ai raggi illuminanti del Sacro Corano, di leggerlo attentamente e di riflettere sui concetti coranioci. Fu questo illuminante libro ad aprire il cuore di Edoardo Agnelli verso il Nobile Islam fino a tal punto che scelse di perdere la vita piuttosto che la fede in Dio Altissimo. Lui era consapevole di ciò che faceva e conosceva perfettamente i rischi che questa grande scelta gli comportavano. A cura di Soroor Edoardo scrisse: Uno dipende da Dio: quindi essere ricco è assolutamente secondario, se si vogliono mettere in pratica valori morali. Anzi, credo che ci sarà un giorno in cui mi libererò di quello che io avrò personalmente, per andare in un paese lontano, e poi fare ritorno. Lo dico seriamente. Questo potrà creare ulteriori dubbi a mio padre, ma pazienza. Quello a cui mi oppongo ora non è tanto la voglia di potere, perché il potere è una bella cosa, ma il pericolo che il potere finisca in mani sbagliate. Le cose della mia famiglia entrerebbero in un'ottica di prevaricazione. Non ci sarebbe la stessa lungimiranza. Io combatterò questa tendenza. Non per un interesse di potere personale, ma per un interesse più generale. Se il potere della nostra famiglia casca nelle mani sbagliate, è una cosa estremamente pericolosa per questa nazione…. Mio padre ha una grossissima responsabilità di fronte alla sua coscienza e lo sa benissimo. E, io credo, si è comportato benissimo fino a oggi. Ma se non imposta la propria successione in maniera corretta, anche lui dovrà rispondere delle sue responsabilità e dar le sue spiegazioni davanti a Dio. Questo se lo deve mettere in testa. http://italian.irib.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=4792&Itemid=32
شهيد مهدي ادواردو آنيلي | نوشته شده توسط ghadiri در AM 12:58 | نظرات خوانندگان ( 0 )
Marco Bernardini ci parla di libro Edoardo. Senza corona, senza scorta Domenica - 16 Novembre 2008 La data del 15 novembre ci fa ricordare inevitabilmente la tragica fine di Edoardo Agnelli, ritrovato morto sul greto del fiume Stura. Una morte avvolta in mille misteri e infinite domande in garn parte non risposte. Su Edoardo Agnelli, sulla sua vita censurata e sulla suo presunto assassinio sono state dette diverse e contrastanti versioni. Il dott. Marco Bernardini, scrittore, giornalista e scenaggiatore italiano ne ha fatto una sua versione (AUDIO) Lei ha mai incontrato o conosciouto il defunto Edoardo Agnelli? Se sì, come lo ricorda? Io sono stato un autentico amico di Edoardo per 15 anni. Noi ci incontrammo in un'occasione speciale in cui lui frequentava la Juventus e io mi occupavo di sport e scrivevo per il Tutto Sport. Noi ci incontrammo in una situazione tragica, quella di Heysel (Stadio Heysel, 29-5-1985, dove nella finale di Coppa Campioni tra Juventus e Liverpool morirono 39 tifosi italiani). Dopo questa prima conoscenza il nostro rapporto divenne amicizia e quindi posso dire di poter parlare di Edoardo con un grande affetto, perché vi garantisco che lui mi manca molto come persona e amico. Per scrivere il suo libro Edoardo. Senza corona, senza scorta a quali fonti si è affidato? Quali caratteristiche di Edoardo l'hanno portato a scrivere un libro su di Lui? È stata un'operazione dolorosa però dovuta, nel senso che io credo che Edoardo abbia fatto ed operato in questa vita e su questo mondo per essere ricordato. Io mi stavo accorgendo che di lui c'era una tendenza di Obblio cioè del volerlo dimenticare a tutti i costi, ragion per cui la prima molla che mi ha portato a scrivere Edoardo senza corona senza scorta è stata proprio questa, cioè raccontare la storia di un ragazzo e poi di un uomo che in ogni caso aveva lasciato una traccia anche molto importante su questa terra. Una traccia che però era talmente contrastante con la filosofia del mondo corrente la filosofia che bada soltanto agli interessi, alla praticità e alla finanza e di poco, pochissima alla spiritualità. Io mi rendevo conto che questa figura non interessava molto al mondo e invece questo andava fatto. La prima idea che mi è venuta in mente era quella di voler fare un regalo all'amico Edoardo. Lei mi chiedeva io abbia usato quali fonti. Vi posso garantire che la prima e forse unica fonte che mi ha ispirato è stata proprio l'originale, cioè Lui e le cose che avevo vissuto con lui, le emozioni che avevo spartito con lui nell'arco di quei 15 anni, certo no dico quotidianamente perché lui viaggiava spesso. Però ogni volta che era a Torino, quando era possibile, stavamo insieme e parlavamo molto. Vi sarebbe anche il progetto di un film con lo stesso titolo del libro che nonostante Lei abbia già scritto da tempo la sceneggiatura e malgrado il nome di Walter Margara sia apparso come il regista, non è stato ancora girato. Ci spieghi il perché? Dopo il libro è arrivato anche la sceneggiatura, Walter Margara sarà il regista e Barbara Viggiano insieme a me ha scritto la sceneggiatura, in pratica abbiamo trasposto il contenuto, la storia e il soggetto del libro in una sceneggiatura cinematografica, la quale è pronta da tempo. Le anticipo che a mio parere le stesse difficoltà che ho avuto inizialmente per la distribuzione del libro, io credo che si presentino le medesimi difficoltà di questo momento per fare in modo che la sceneggiatura penetri nel mondo del cinema e venga accettata allo stesso modo. Mi spiego meglio la sceneggiatura è stata presentata al concorso dei beni culturali italiani e per quello che sappiamo la sceneggiatura era arrivata addirittura al vaglio della Commissione e il film avrebbe dovuto essere prodotto da una casa di promozione italiana con un concorso anche della Film Commition di Torino e una co-produzione svizzera. Però quando sono usciti i risultati ci siamo trovati con una certa sorpresa perché la nostra sceneggiatura che avrebbe dovuto essere al quinto o sesto posto - mentre erano 10 i film che avrebbero trovato questo finanziamento -, era al 15esimo posto ovvero il film era stato scartato per quello che riguarda i sovvenzionamenti. Io non voglio andare oltre, però mi pare che la cosa sia abbastanza chiara anche perché la sceneggiatura è stata visionata non soltanto dalla Commissione ma anche da alcuni ministri e in particolare dal ministro della Cultura attuale e dai suoi consiglieri. Noi ci siamo arresi e non ci arrenderemo mai anche perché le strade da battere possono essere altre o la strada degli indipendenti. Però questo comporterebbe ad un onere economico e finanziario insostenibile da parte nostra, oppure la buona volontà di qualche produttore che creda nell'operazione che a nostro avviso è meritevole e avrebbe anche una rispondenza a livello popolare e di botteghino e quindi noi non ci arrendiamo. Tenete conto che ci sarebbe un'altra starda che è quella di Rai Cinema appena le cose andranno a sistemare nella commissione Rai, con la rimessa a posto di tutte le situazioni, che per ora stanno bloccando tutte le produzioni delle reti televisive nazionali italiane. Il soggetto è stato già proposto alla sezione Fiction per cui la sceneggiatura potrebbe diventare l'origine non più di un film ma di una fiction televisiva che sarebbe comunque la stessa cosa. Non crede che al di là delle questioni finanziarie ci devono essere delle persone o enti che debbano credere nella nobile causa di Edoardo Agnelli e che dovrebbe essere questa la parte più importante della questione? Assultamente sì, io credo che a bloccare e a rendere comunque molto comlicato l'avvio di questo meccanismo non siano tanto le questioni finanziarie, perché francamente io amo molto il cinema e lavoro per il cinema e purtroppo vedo che escono delle cose assolutamente inproponibili e che costano anche dei bei soldini. Io credo che dietro tutto questo black out e tutta questa forzatura per bloccare il meccanismo vi siano altri problemi che sono quelli di immagine, contenuti e proprio del soggetto che dovrebbe essere rappresentato che vale a dire Edoardo. Edoardo ancora oggi in questo mondo globalizzato ma assolutamente devastante per l'animo umano e per le persone, ecco la figura di Edoardo possa dare fastidio e sicuramente dà fastidio. Nel libro Edoardo. Senza corona, senza scorta non si parla dell'Edoardo pubblico quanto del ragazzo e dell'uomo Edoardo, vale a dire di un figlio, il figlio dell'avvocato Agnelli, della sua Signora e della sorella Margherita. È qui che la questione si complica e si rende problematico il racconto pubblicamente perché ci si accorge in questo libro e mi auguro anche nel film, quanto sia stata difficile e devastante per Edoardo vivere in una situazione familiare che lui avrebbe voluto di un certo tipo e che in realtà gli è sempre andato contro. Lui è rimasto sempre un ragazzo assolutamente solo, solo perché era figlio di un padre troppo grande e potente e di una mamma che praticamente lo ignorava. Proprio questa solitudine interiore ma anche esteriore lo ha portato probabilmente anche adoversi confrontare con dei sentimenti e delle situazioni che lui non avrebbe desiderato. Ad esempio la ricerca di questo grande spiritualismo che aveva Edoardo per me può benissimo essere il frutto di questa solitusine. Lo spiritualismo che poi lo ha portato ad abbracciare tutta una serie di filosofie ed anche ad amare un certo tipo di religioni o comunque di essere portato ad osservare il mondo non con la lente d'ingradimento dell'industriale o del finanziere ma semplicemente dell'uomo di buona volontà e del ragazzo gentile, perché lui era soprattutto un ragazzo gentile di animo. Allora le condizioni familiari di Edoardo, le possiamo definire ostili? Lei le ha definite difficili? Guardi, ostile potrebbe essere la parola giusta. Ostile nella misura in cui questo conflitto non era un conflitto di interessi ma era un conflitto assolutamente morale ed etico. Nel senso che il padre aveva individuato in questo suo figlio, per altro unico figlio maschio, una persona non - sottolineo - adeguata a portare avanti il discorso aziendale. Ragion per cui era stato completamente tagliato fuori da quella che era la logica industriale della Fiat e di tutto il gruppo. Cioè non adeguato a succedere? Talmente inadeguato, perché secondo il padre era distratto da problemi e problematiche che non prevedevano il profitto ad ogni costo. Come l'ultima domanda vi sono delle cose ancora non dette su questo argomento che vuole svelarle ai nostri microfoni? Guardi, è sempre abbastanza complicato dover entrare nel merito di questioni delle quali non esistono prove manifeste per suggerire o testimoniare il contrario di quello che è stato detto. Chiaramente, neanche nel mio libro e poi nella sceneggiatura del film, non si parla né del delitto né dell'assasinio né di altro. Si parla di un ragazzo che è morto. L'unica cosa vera ed autentica è che oggi Edoardo non c'è più. Io mi sono posto delle domande chiaramente e ho cercato anche di dare delle risposte a queste domande. Tecnicamente esistono dei coni d'ombra e dei lati molto oscuri che coprono questa vicenda, però è ovvio che per dare un senso a quello che sto dicendo e a quello che si può dire intorno alla figura di Edoardo e alla sua fine occorno dei fatti concreti e delle prove. Al momento queste prove non sono state portate alla luce, non so se volutamente o per semlice non curanza del problema. Certo è che il fatto del voler ignorare volutamente – questa volta sì - il problema e la figura di Edoardo porta ad accrescere ancora di più questi dubbi e queste perplessità. Io ripeto con grande forza, io non scrivo che Edoardo è stato ucciso o che Edoardo si è ucciso. Io scrivo che Edoardo è morto e con questo non voglio dire che a me piace rimanere sul confine dell'ambiguità, dico semplicemente che chi potrebbe fare qualcosa, dovrebbe farlo. Se non c'è nulla da fare che si dica che non c'è nulla da fare e che si portino le prove sul fatto che non c'è nulla da fare e che la realtà è quella annunciata ufficialmente ovvero che Edoardo si è buttato faticosamente da quel ponte, tra l'altro cosa abbastanza incredibile per un uomo che pesava oltre 120, anzi 130 chili - anche perché non stava molto bene di salute -, arrampicarsi per poi lanciarsi sotto il ponte. Comunque in questo merito io non voglio intervenire, non lo faccio nel libro nè viene fatto nel film. È chiaro che esistono delle ombre e io mi ripeto ancora che queste ombre esistono ma è altrettanto chiaro che la produzione del libro e la produzione del film è stata realizzata per uno scopo principale, un omaggio a un uomo che aveva avuto il grandissimo coraggio di cominciare a remare contro corrente in questo mondo che io per certi versi trovo inaccettabile. Io lascio che i lettori ciascuno di loro tiri la sua conclusione, però devo dire che la storia di Edoardo purtroppo non è la storia soltanto del figlio dell'avvocato Agnelli ma è la storia di moltissimi milioni di figli di padri distratti e inconsapevoli del loro ruolo. Questo libro, la sceneggiatura e il film vorrebbero essere oltre che un omaggio alla figura di Edoardo, un messaggio di dolcezza oltre che di tragicità, quindi un libro e un film che vengono rivolti come messaggio a tutte le mamme e a tutti i papà del mondo. A cura di Amani Marco Bernardini, giornalista e scrittore, è il nipote di Sergio Bernardini, patron de La Bussola, il mitico locale della Versilia, simbolo degli anni del boom. Tra i molti titoli pubblicati, Edoardo. Senza corona… senza scorta (2003), Li abbiamo fatto cantare (2005), Fatima (2007) e Questa notte non si balla (2008). Altri libri dell'autore. Edoardo. Senza corona...Senza scorta di Marco Bernardini Spoon River,Graphot editrice Tratta da questo libro un toccante lettera di Edoardo Agnelli alla sorella Margherita Ora torno in Italia Margi, rientro a casa. Sono felice, ma anche un poco in tensione. Papà mi ha parlato, l'ultima volta che ci siamo sentiti, di alcuni lavori e di certi progetti dei quali, lo confesso, nel particolare ho capito ben poco. Oppure ho capito troppo bene e ora ho paura di aver inteso una canzone stonata. Insomma, Margherita, sto per cominciare a vivere come le regole della nostra famiglia impongono di fare. Sono certo di essere adeguato e all'altezza di questo compito. Ma so anche, perlomeno è una fastidiosa sensazione che mi punge l'anima come una spina delle splendide rose bianche del tuo giardino, che dovrò giocoforza scontrarmi con fatti e con persone distanti anni luci da me. Come da te, del resto. Tu l'hai sfangata di lusso. Sei la bimba di casa. E alle donne della nostra famiglia, lo sai bene anche tu, è concesso levitare. Anzi, meglio se lo fanno. Unica eccezione la zia Susanna. Ma lei è di ferro. Io sono il maschio e per me sarà tutto diverso. Dovrò farmi pietra. Per il senso e per il rispetto del dovere che in effetti porto dentro, si capisce. La vocazione, però, insinua altro tipo di scelte da quelle che, invece, sarò obbligato a fare. La laurea che ho raggiunto, per esempio, è pezzo di carta e basta. Giurisprudenza e Lettere antiche. Eserciterò mai. Papà, avvocato, ha mai fatto l'avvocato. Lo sai bene che la mia mente vola alto sopra le megalopoli industriali e, osservando con attenzione sotto, vede poco di buono e tantissimo da trasformare. Tu liberi te stessa con il pennello e con i colori a olio. E così ti salvi. Perlomeno, galleggi sopra la tempesta. Io debbo ancora trovare il mio angolo privatissimo, la mia camera di decompressione dove di tanto in tanto rifugiarmi per poter recuperare energie mentali. Vorrei, per questo, che papà mi stesse vicino per accompagnarmi lungo i primi passi del percorso che, immagino, sarà lungo e assai impegnativo. Mi auguro proprio che questo accada, anche se pensandoci provo un disagio simile alla paura. Vedremo, comunque. lo mi sento un leone, te lo garantisco. Però nella Savana, da solo, non ci sono mai stato e non so che cosa troverò anche se posso bene immaginarlo. Una guida sarà indispensabile almeno per i primi tempi. Papà mi ha dato appuntomento a Torino. Da lì, mi ha detto, andremo a Cap d'Antibes per imbarcarci sulla Caprice. La nostra barca. Non credo proprio che mamma verrà. Saremo soli lui ed io. Perlomeno noi della famiglia. Forse Luca (Montezemolo), con noi. Deve farci sapere. L'importante è che si riesca a stare un poco insieme io e nostro padre. Se non si annoia prima, come spesso gli capita, dovremmo far vela per una settimana intera sul mare della Costa Azzurra. Sarà una novità. Per parlare e per pro¬gettare, dunque, di tempo ne avremo. Dirò a lui ciò che ho detto, già mille volte, a te e vedrò come la prende. Credo proprio sia l'unica cosa sensata che io possa fare, in questo momento così delicato della mia vita. http://italian.irib.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=4816&Itemid=32
شهيد مهدي ادواردو آنيلي | نوشته شده توسط ghadiri در AM 12:56 | نظرات خوانندگان ( 0 )
بسمه تعالي سفير ايران در اجلاس پارلمان مكزيك :اخبار ايران به اسپانيائي سانسور مجدد ميشوند 30 آبان 1387 محمد حسن قديري ابيانه سفير جمهوري اسلامي ايران در مكزيك در اجلاس مشترك پارلمان مكزيك با سفراي خارجي که در تاریخ 29 آبان برگزار شد موضوع سانسور دوبل در رسانه هاي مكزيك را مطرح كرد. وي گفت در مطالعاتي كه در مورد نحوه انعكاس اخبار ايران در رسانه هاي مكزيك داشتم متوجه شدم كه خبرگزاري هاي بين المللي كه معمولاٌ اخبار مربوط به ايران را در متن انگليسي خود سانسور و تحريف مينمايند، در متن اسپانيائي اخبار آن را مجدداٌ سانسور كرده و جنبه هاي مثبت خبر را كم رنگ تر و يا حذف نموده و جنبه هاي منفي خبر را پررنگ تر مينمايند . سفير كشورمان گفت اخبار رسانه هاي آمريكائي در مورد كشورمان مغرضانه است و آنها سعي ميكنند اوضاع كشور را منفي و ايران را خطرناك براي جهان نشان دهند . وي افزود عملاً مردم مكزيك قرباني اخبار تحريف شده آمريكائي هستند كه منبع تغذيه رسانه هاي مكزيك است . قديري ابيانه افزود يك جنبه اين روش ظلمي است كه در حق ايران اعمال مينمايند ليكن جنبه ديگر آن ظلمي است كه به مردم مكزيك ميشود و آنها را از حق دريافت اطلاعات صحيح و در نتيجه حق قضاوت بر اساس اطلاعات صحيح محروم مي نمايند. وي گفت گرچه مقامات بالاي مكزيك ممكن است كمتر تحت تاثير اين نوع اخبار قرار بگيرند ليكن برخي افراد اجرائي مثل ماموران فرودگاهي تحت تاثير قرار گرفته و در نتيجه گاهي اوقات برخورد مناسبي با ايرانيان ندارند . اين سخنراني که بصورت مستقيم از شبكه تلويزيوني پارلمان پخش شد به شدت مورد توجه حضار جلسه ونيز خبرنگاران حاضر قرار گرفت . سفير جمهوري اسلامي ايران در مصاحبه با شبكه هاي تلويزيوني و رسانه هاي گروهي كه به دنبال اين سخنراني وي را احاطه كرده بودند به ذكر مصاديق تحريف ها پرداخت و به سوالات خبرنگاران پاسخ گفت . روابط عمومي سفارت جمهوري اسلامي ايران مكزيكوسيتي
مکزیک | نوشته شده توسط ghadiri در AM 02:33 | نظرات خوانندگان ( 0 )
عاقبت اصلاح طلبی غیر دینی: نقدی بر دفاع گنجي از همجنس بازي به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران گنجي در مقاله اي که در اينترنت منتشر کرده است همجنس بازي را سبکي از زندگي خواند که در اسلام و ايران مورد اجحاف قرار گرفته شده است. او درمقاله اي با عنوانهمجنس گرايان ؛ اقليتي ناحق! و فاقد حقوق! مي نويسد: آدمي از ميان سبک هاي متفاوت زندگي، سبکي يا سبکهايي را بر مي گزيند. همجنس گرايي، همچون يهوديت و بهائيت و تسنن و تشيع، يک سبک متفاوت زندگي محسوب مي شود. گنجي در اين مقاله در پاسخ به کساني که همجنس بازي را مخالف اسلام مي دانند، مي گويد: ملاک اسلام چيست تا بدانيم همجنس بازي با اسلام سازگار هست يا نه؟! گنجي از بين روشنفکران ديني آرش نراقي را روشنفکري مي داند که همجنس گرايي را امري عقلاني، طبيعي و اخلاقا قابل دفاع مي داند! و سپس از روشنفکراني که مخالف همجنس گرايي هستند مي پرسد: آيا آرش نراقي روشنفکر ديني و مسلمان نيست؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ملاحظاتی پیرامون اظهارت گنجی: وقتی فرد یا جامعه ای ارزش های دینی را نادیده گرفت یا از آن دور و به آن بی اعتقاد شد در مسیری قرار می گیرد که گنجی قرار گرفته است. این اتفاقی است که در جوامع غربی رخ داده است. آنها نیز با دور شدن از ارزش های دینی به این درد گرفتار شده اند. استدلال افرادی چون گنجی این است که اگر دو مرد به هم تمایل دارند و افراد بالغی هستند و با اختیار خویش مایلند با هم ارتاط جنسی برقرار کنند و این ارتباط آنها مزاحم ارتباط از انواع دیگر برای دیگران نیست چرا باید مزاحم آنها شد و آنها را از این ارتباط محروم ساخت. افرادی مثل وی اگر در زمان حضرت لوط بودند به طرفداری از حقوق قوم لوط پرداخته و با مجازات الهی آنها مخالفت می کردند. از این دیدگاه نه تنها آنها نباید از حقوقشان محروم گردند بلکه باید مطابق با اظهارات هم مسلکی گنجی یعنی آقای عیسی سحرخیز که رئیس کمیته تبلیغات آقای دکتر معین کاندیدای اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری ایران بود آنها باید بتوانند حتی خود را نامزد ریاست جمهوری بکنند وگرنه بنا به گفته آقای تاج زاده (در همان زمان) اگر هر ایرانی نتواند نامزد ریاست جمهوری شود از نگاه آنها آزادی وجود ندارد. نه تنها باید همجنسگراها آزاد باشند و بتوانند حتی با هم ازدواج کرده و کودکان یتیم را سرپرستی کنند، بلکه مخالفت با همجنس گرایی نیز جرم خواهد بود. وقتی از سخنگوی سوئدی انتخاب کننده برنده جایزه صلح نوبل پرسیدند که خانم شیرین عبادی چه مزیتی بر پاپ رهبر کاتولیکهای جهان (که او هم نامزد دریافت چایزه صلح نوبل بود) داشت که پاپ را انتخاب نکردند وی پاسخ داد که جناب پاپ با همجنس بازی مخالفند لذا جایزه به خانم شیرین عبادی رسید. وی نیز بعدها صرحتا و علنا از همجنس گرایی حمایت کرد. اما ماجرای این دوری از دین به اینجا ختم نخواهد شد. با این استدلالی که آنها برای قانونی شدن همجنس گرایی دارند، در آینده از ازدواج محارم نیز حمایت خواهند کرد و آن را بخشی از حقوق بشر خواهند دانست و قطعنامه هایی برای محکومیت جهوری اسلامی به خاطر نقض حقوق بشر در مخالفت با ازدواج محارم صادر خواهند کرد. از نگاه آنها اگروالدین بخواهند با فرزندان بالغشان ازدواج کنند و خواهر و برادر بخواهند با هم ازدواج نمایند و حتی پدر و پسر و یا دو برادر بخواهند به عقد هم در آِیند به شرطی که با اختیار کامل طرفین باشد مانعی نخواهد داشت و بخشی از حقوق بشر محسوب خواهد گردید. آنگاه اکبر گنجی و رفقایش ازدواج بین محارم از هر جنس را امري عقلاني، طبيعي و اخلاقا قابل دفاع خواهند دانست و تاکید خواهند کرد که: آدمي از ميان سبک هاي متفاوت زندگي، سبکي يا سبکهايي را بر مي گزيند. ازدواج با محارم، همچون يهوديت و بهائيت و تسنن و تشيع، يک سبک متفاوت زندگي محسوب خواهد شد. دوست داران گنجی اگر روزی چنین پیشنهادی را از وی دریافت کردند متعجب نشوند. او اینک در غرب زندگی می کند و دارد با سبک های زندگی غربی آشنا شده و به آن عادت می کند. واقعیت این است که عاقبت اصلاح طلبی غیر دینی به اینجا می انجامد. http://www4.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=225898
فرهنگی،اجتماعی | نوشته شده توسط ghadiri در PM 08:56 | نظرات خوانندگان ( 3 )
پانزده نوامبر سال 2000 سالروز شهادت ادواردو آنیلی است. این روز گرامی باد. از همه کسانی که این روز را گرامی می دارند به نوبه خویش تشکر می کنم.
شهيد مهدي ادواردو آنيلي | نوشته شده توسط ghadiri در AM 06:24 | نظرات خوانندگان ( 2 )
نگاه شهید ادواردو آنیلی به ثروت و روز جزا سایت شیعیان ایتالیا (انجمن اسلامی المهدی) در مطلبی که به مناسبت شهادت ادواردو آنیلی به رشته تحریر در آورده، قسمتی از نوشته ادواردو آنیلی را به زبان ایتالیایی درج کرده است. ادواردو در این نوشته خود نگاه خویش به ثروت و پاسخگویی در روز جزا ذکر می کند.توجه شما را به این نوشته جلب می نمایم: همه به خدا وابسته اند. بنابراین ثروتمند بودن قطعا در درجه دوم قرار دارد.، اگر قرار بر به اجرا گذاشتن ارزش های معنوی باشد، برعکس، معتقدم که شخصا روزی خود را از آن ثروتی که در اختیار من باشد رها خواهم کرد و به کشوری دور دست خواهم رفت، و بعد باز خواهم گشت (*). جدی می گویم.این موضوع می تواند شک و تردیدهای بیشتری برای پدرم ایجاد کند، ولی باید صبر کرد. آنچه امروز با آن مخالفت می ورزم به خاطر میل به قدرت نیست. البته قدرت زیبا جلوه می کند ولی خطراتی است که در دستان اشتباهی قرار گیرد. امور خانواده من وارد منطق منحرفانه خواهد شد. این همان دیگاه نخواهد بود. من با این جریان مبارزه خواهم کرد. نه به خاطر قدرت شخصی، بلکه برای منافع کلی تر. اگر قدرت خانواده ما در دستان اشتباه (**) بیافتد، یک امر بسیار خطرناک برای کشور است. ... پدر من مسئولیت عظیمی در مقابل وجدان خود بر دوش دارد و به خوبی به آن آگاه است. و من فکر می کنم تا امروز به خوبی عمل رفتار کرده است. ولی اگر در مورد جانشینی خود به درستی عمل نکند، او هم باید پاسخگوی مسئولت های خویش باشد و توضیحات خود را در مقابل خدا بیان کند. این را باید در مغز خود فرو کند. پاورقی از قدیری ابیانه: * ادواردو تصمیم داشت به ایران سفر کند و در حوزه علمیه قم تحصیل کرده و سپس برای گسترش اسلام به ایتالیا باز گردد. ** قدرت در دستان خواهر زاده یهودی وی افتاد. خواهر زاده ادواردو را در حالی با لباس زنانه و بیهوش به بیمارستان بردند که شب را با چند مرد زن نما طی کرده و بر اثر مصرف قرص های روان گردان و مصرف مشروبات الکلی آسیب مغزی جدی دیده بود. امروزه کنترل کلیه ثروت آنیلی به دست صهیونیستها افتاده است. خواهر ادورادو نیز از دست مادر یهودی خویش به خاطر ارث پدر شکایت کرده است زیرا وی سعی کرده است که ثروت در دست یهودی زاده ها از شوهر اول او بیافتد. متن ایتالیایی زبان نوشته ادواردو به شرح ذیل است: Uno dipende da Dio: quindi essere ricco è assolutamente secondario, se si vogliono mettere in pratica valori morali. Anzi, credo che ci sarà un giorno in cui mi libererò di quello che io avrò personalmente, per andare in un paese lontano, e poi fare ritorno. Lo dico seriamente. Questo potrà creare ulteriori dubbi a mio padre, ma pazienza. Quello a cui mi oppongo ora non è tanto la voglia di potere, perché il potere è una bella cosa, ma il pericolo che il potere finisca in mani sbagliate. Le cose della mia famiglia entrerebbero in un'ottica di prevaricazione. Non ci sarebbe la stessa lungimiranza. Io combatterò questa tendenza. Non per un interesse di potere personale, ma per un interesse più generale. Se il potere della nostra famiglia casca nelle mani sbagliate, è una cosa estremamente pericolosa per questa nazione…. Mio padre ha una grossissima responsabilità di fronte alla sua coscienza e lo sa benissimo. E, io credo, si è comportato benissimo fino a oggi. Ma se non imposta la propria successione in maniera corretta, anche lui dovrà rispondere delle sue responsabilità e dar le sue spiegazioni davanti a Dio. Questo se lo deve mettere in testa.
شهيد مهدي ادواردو آنيلي | نوشته شده توسط ghadiri در AM 02:50 | نظرات خوانندگان ( 1 )
کتاب 80 متر راز و رمز. مرگ تراژیک ادواردو آنیلی در ایتالیا انتشاراتی کوینه ایتالیا کتاب 80 متر راز و رمز. مرگ تراژیک ادواردو آنیلی (Ottanta metri di mistero - la tragicamorte di Edoardo Agnelli) را به قلم دکتر جوزپه پوپو ( Giuseppe Puppo) را آماده انتشار نموده است. ارتفاع پلی که جسد ادواردو در آن پیدا شد 80 متر بود. این انتشاراتی آمادگی امتیاز واگذاری اجازه انتشار این کتاب به زبان های غیر ایتالیایی را دارد. آدرس و مشخصات این انتشاراتی به شرح زیر است: KOINè NUOVE EDIZIONI Direzione, Redazione e Sede Legale 00144 Roma, v.le della Grande Muraglia, 95 Tel. 0652247979 - Fax 0652244280 e-mail: info@edizionikoine.it - sito: www.edizionikoine.it Koinè Nuove Edizioni s.r.l. - P. Iva 05609001002 - CCIAA 906326 - CCP – 77523009
شهيد مهدي ادواردو آنيلي | نوشته شده توسط ghadiri در PM 08:25 | نظرات خوانندگان ( 0 )
Previous   1   NEXT